انجمن نویسندگان سخن شهرکرد
با تو سخن خواهم گفت...

به نام خداوند

با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد

                                                           

سروران گرامی سلام

حال که به لطف پروردگار حکیم و دانا ، انتخابات دومین دوره از انجمن نویسندگی سخن را پشت سر گذاشتیم ، جا دارد از طرف اعضای محترم جدید انجمن ، از تمامی کسانی که در دوره ی نخست برای این انجمن زحمت کشیده اند تشکر و قدردانی کنیم .

انجمن نویسندگی سخن به یاری حق تعالی و مساعدت مسئولین امر در نظر دارد با نگاهی به آینده ی روشن ، نویسندگانی در تمام رده های سنی در زمینه ی داستان ، فیلم نامه نویسی ، نمایش نامه نویسی ، متن ادبی  پرورش دهد . شاید امروز این نویسندگان جوان در صحنه ی ادبی استان و کشور  گمنام و ناشناخته باشند اما روزی خواهد رسید در آسمان ادبیات سرزمین کهن ایران اسلامی و نیز در عرصه های بین المللی ، بدرخشند و بتوانند با قلم مقدس خود زمینه ساز حکومت جهانی امام عصر (عجل الله ) باشند .

امید است بتوانیم با برنامه ای جامع  و نیز حمایت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان و همچنین اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان شهرکرد ، گام های مؤثری در حیطه ی ادبیات این استان برداریم ؛ چرا که ما به آنچه انجام می دهیم  ایمان داریم زیرا ایمان نیروی محرک اهل خرد است .

در پایان از همه ی شما عزیزان ، اساتید گرانقدر و نویسندگان بزرگوار دعوت می کنیم تا با حضور مؤثرتان در نشست های ادبی این انجمن ، ما را در این مسیر سبز یاری رسانید .

رئیس و مدرس انجمن :

استاد نقی بلالی دهکردی

اعضای هیئت رئیسه ی انجمن :

نیره ندیمی، اشکان عظیمی، یاسمن مظاهری، خاطره شیوندی، میثم اسکندری   

زمان : دوشنبه ها ساعت 17 الی 19

مکان : شهرکرد ، میر آباد غربی ، میدان ابوریحان ، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان شهرکرد ، سالن جلسات

به امید توفیقات روز افزون از خداوند متعال

 

 

 



ارسال در تاريخ سه شنبه یکم اسفند ۱۳۹۱ توسط مدیر وبلاگ

به نام خداوند قلم

درخشش انجمن نویسندگی سخن شهرستان شهرکرد

در دهمین جشنواره ی ادبیات کودک و نوجوان رضوی

نویسندگان انجمن نویسندگی سخن شهرستان شهرکرد وابسته به اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرکرد در دهمین جشنواره ی ادبیات کودک و نوجوان رضوی که در تاریخ 25 مرداد ماه سال جاری در شهرکرد برگزار شد حائز رتبه برتر شدند . در این جشنواره که بیش از دو هزار اثر ادبی شامل قطعه ی ادبی ، شعر و داستان از اقصی نقاط ایران اسلامی به دبیر خانه ی جشنواره رسیده بود ، هیئت داوران پس از بررسی ، آثار برتر را معرفی کردند که سهم انجمن نویسندگی سخن شهرکرد از این میان 9 اثر بود .

برگزیدگان به نام های :

خاطره شیوندی : نفر اول قطعه ی ادبی در بخش بزرگسالان

یاسمن مظاهری : نفر دوم قطعه ی ادبی در بخش بزرگسالان

رادمهر بش : نفر دوم قطعه ی ادبی در بخش نوجوانان

رادمان بش : برگزیده ی قطعه ی ادبی در بخش نوجوانان

سروش غلامی : نفر سوم داستان در بخش بزرگسالان

معصومه عظیمی : برگزیده ی داستان در بخش نوجوانان و نیز برگزیده داستان کوتاه استان سمنان

فاطمه کاظمی : نفر اول داستان در بخش کودک

حدیثه کیوانی : نفر دوم داستان در بخش بزرگسالان

سمیه اسدی : نفر سوم داستان در بخش نوجوانان

لازم به ذکر است انجمن نویسندگی سخن شهرکرد از با سابقه ترین انجمن های ادبی داستان و نویسندگی استان محسوب می شود که به شکل تخصصی و حرفه ای به نقد و تحلیل و آموزش آثار هنری و داستانی هنرجویان و اهل قلم استان می پردازد .

در حال حاضر آقای نقی بلالی دهکردی نویسنده و منتقد با سابقه ی استان ، رئیس و مدرس آموزشی این انجمن است و با حمایت اداره فرهنگ و اشاد اسلامی شهرستان شهرکرد ، کارگاه حرفه ای آموزشی انجمن را دوشنبه ی هر هفته به شکل مستمر در آن اداره برگزار می کند .

به امید توفیقات روزافزون از خداوند متعال...



ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۴ توسط مدیر وبلاگ

انتخابات جدید انجمن نویسندگی سخن در اداره ارشاد اسلامی شهرکرد با حضور تعداد زیادی از اعضا؛ و با حضور ریاست محترم اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان شهرکرد و ناظر انتخابات برگزار شد.به گزارش روابط عمومی فرهنگ وارشاد اسلامی چهارمحال وبختیاری،انتخابات جدید انجمن نویسندگی سخن در اداره ارشاد اسلامی شهرکرد با حضور تعداد زیادی از اعضا؛ و با حضور ریاست محترم اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان شهرکرد و ناظر انتخابات برگزار شد.
اعضای زیر از بین 15 نامزد با رای حداکثر انتخاب شدند.
نفر اول آقای نقی بلالی دهکردی
نفر دوم خانم خاطره شیوندی
نفر سوم آقای اشکان عظیمی 
نفر چهارم خانم یاسمن مظاهری
نفر پنجم خانم نیره ندیمی 
نفر ششم آقای میثم اسکندری
خانم فرانک کبیری رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان شهرکرد مهمترین هدف انجمن نویسندگی سخن را کشف استعدادهای بالقوه و خلاق اهل قلم بومی شهرستان دانست و اشاره کردند این انجمن با همکاری اداره آماده حضور و جذب نویسندگان و خالقان اثر در سنین مختلف می باشد.

 

 



ارسال در تاريخ یکشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۴ توسط مدیر وبلاگ
مانده تا مرغ سر چینه هذیانی اسفند صدا بردارد

 

مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سنبوسه و عید

تشنه زمزمه ام

سال نو مبارک.



ارسال در تاريخ جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ توسط مدیر وبلاگ
22 بهمن، تولد انقلاب مقدس و الهی ایران اسلامی و نیز روز تجدید عهد با امام خمینی( رحمته الله علیه)، شهدای گرانقدر و رهبر معظم انقلاب، عاشقانه مبارک.

 

به امید آمدن قریب پرچمدار اصلی این انقلاب...



ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۳ توسط مدیر وبلاگ

ه یاد دارم سال پیش متنی نوشتم در وصف پاییز و احوالات خودم، این متن به قدری برایم دلپذیر است که بعد از گذشت یک سال روزی نیست که آن را نخوانم.

 یادم هست آن روز هوا بارانی بود و استاد از ما خواست تا درباه همین هوا داستانی بنویسیم. از استاد اجازه گرفتم تا روی صندلی کثیف در حیاط، زیر درخت گردو داستان بنویسم. باران همه چیز را خیس کرده بود و صدای بوق ماشین ها از خیابان شنیده میشد.

به قول سوزان سونتاک:« کتابی که ارزش چند بار خوانده شدن را نداشته باشد، به همان یک بار خواندن هم نمی ارزد.»

من این متن را چندین بار خوانده ام  پس ارزش خواندن را دارد. بگذارید قسمتی از آن را برایتان بخوانم:

« دوباره ابر ها آسمان را پوشانده اند و با اینکه چند ساعتی بیش نیست که باران بند آمده و هنوز زمین خیس است و هنوز داخل برگ هایی که روی زمین افتاده اند آب هست و هنوز باران را میشود در تمام شهر بویید، امکان باران وجود دارد. به یاد دارم در تابستان، هنگام ظهر، وقتی از گرمای هوا بی تاب شده بودم آرزو کردم پاییز زود تر بیاید و وقتی در تصوراتم فرو میرفتم و خود را می دیدم که از پشت پنجره بخار گرفته که قطره های باران روی آن نشسته است بیرون را نگاه میکنم خوشحال میشدم و لبخندی بزرگ بر لبم می نشست.دیروز هنگامی که به نان وایی میرفتم دیدم که در دو طرف خیابان برگ های درختان ریخته است هنگامی که از روی آنها رد میشدم صدای ترد خورد شدن برگ ها برایم گوش نواز بود. زمانی که به نانوایی رسیدم جمعیت زیادی را آنجا دیدم که همه از سرما می لرزیدند آخر صف مردی که معلوم بود اهل ادب است گفت:« هوا بس ناجوان مردانه سرد است های» من هم در جوابش گفتم:« هوا سرد است و بی بنیاد از این فرهاد کش فریاد» مرد لبخندی زد و گفت:«بله... بله...»

هنگامی که از نانوایی برگشتم تازه معنی لبخند آن مرد را فهمیدم، من شعر را اشتباه خوانده بودم ودرستش اینست: «جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهاد کش فریاد»

انگار باران دارد شروع میشود و من هنوز انتظار میکشم، انتظار چه، بهتر است نگویم و به همین توصیف پاییز اکتفا کنم.

به قول اخوان:« پادشاه فصل ها پاییز»                  



ارسال در تاريخ چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۳ توسط مدیر وبلاگ

خون بر شمشیر پیروز است...

و آن زمان که شمشیرهای ننگین قد علم کرده ریشه های مستحکم درخت برخواسته از اسلام ناب محمدی را نشانه گرفته بودند ، بار دیگر انگیزه الهی ، ایمان پولادین ، روحیه ی حق طلبانه و قلب های آکنده از عشق و محبت عاشورای حسینی ،ولایت فقیه و اهلبیت علیهم السلام در صحنه حاضر شدند و وعده ی پیروزی خون بر شمشیر را بار دیگر در کربلایی حسینی ، رساتر از همیشه به گوش جهان و جهانیان رساندند و این بار ثابت کردند امام حق دیگر تنها نیست . 

آری حماسه ی نهم دی ماه ، حماسه ی پشت پا زدن ملت ایران اسلامی به غائله آفرینان اموی و فتنه انگیزان سیه کرداری است که با اقدامات وقیحانه ی خود ، اقداماتی که متأثر از برنامه های طراحی شده ی چندین ساله ی غرب و استکبار جهانی و منافقین و دشمنان قسم خورده ی این مرز و بوم اسلامی و محمدی بود ، در پی سرنگونی درخت تنومند ، مستحکم ، الهی و جهانی انقلاب اسلامی ایران و ایجاد حکومت شیطانی و غرب گرایانه به جای آن بودند . 

اما به حقیقت که خداوند بزرگ همیشه با حق و حق طلبان بوده است . 

 و ما هنرمندان و نویسندگان این مرز و بوم نیز چون همیشه در حماسه ی 9 دی ماه با اندیشه ، گفتار و نیز قلم مقدس خود بارها ثابت کرده ایم و خواهیم کرد پشتوانه ی ولایت فقیه ، انقلاب اسلامی ایران ، شهدای گرانقدر و مقدسات و ارزش های نشأت گرفته از مکتب عاشورای حسینی و امام خمینی (رحمه الله علیه) بوده و خواهیم بود ؛ حتی به قیمت جان خود .

به امید آمدنش....



ارسال در تاريخ سه شنبه نهم دی ۱۳۹۳ توسط مدیر وبلاگ
ه نام خدای مظلومان و قلم را سوگند می دهم به حرمت مظلومیت دیرینه ات و به حرمت خون های مقدسی که در رگ های سرزمینت جاری گشته اند و سبز تر می کنند هر روز زیتون های سر بر افراشته ات را ... آری سوگند می دهم قلم را تا بشکند بغضش را و تاب سخن گفتن از تو را داشته باشد.سوگندش می دهم تا سخن بگوید و فریاد زند رساتر از همیشه تو را ...تو را که پرچمدار استقامت،مردانگی و مقاومت دنیایمان هستی... ای سنگ تر از سنگ...باتو سخن می گویم. ای فلسطین..ای جاودانه در قلب های مادران و پدران و فرزندان ایران زمین. با تو سخن می گوییم و اشک ها یمان را نثار درهایت می کنیم و درد های مظلومانه ی کودکان و مردمانت را به جان می خریم...با تو اشک می ریزیم ،با تو می خندیم و تا رسیدن پیروزی قریبت قنوت دست هایمان را به آستان پروردگارمان بلند می کنیم. ای مقدس سرزمین فلسطین...باید تا ابد بمانی و مقاومت کنی.ما نیز چون همیشه در کنار تو تا آزادی ات می مانیم و می جنگیم با سلاح مقدس اندیشه و قلم ،با اهریمنان خون آشام تاریخ و با اسراییل ننگ دنیایمان چرا که باور داریم مستضعفین وارثین زمین اند...



ارسال در تاريخ یکشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۳ توسط مدیر وبلاگ

انجمن نویسندگی سخن اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان  شهرکرد برگزار می کند

 

کارگاه حرفه ای نویسندگی

داستان                   فیلم نامه            نمایش نامه

 

با حضوراساتید برجسته  :استاد بلالی . استاد صدیقی  . استاد بنی طالبی

زمان :دوشنبه ها ساعت :۱۶تا ۱۸

مکان:شهرکرد،میرآباد غربی،میدان ابوریحان بیرونی ،اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرکرد 



ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۳ توسط مدیر وبلاگ

صورت استخوانی‌اش را عرق پوشانده بود. کابوس می‌دید، خوابیده زیر پتو سبز رنگش، کنار بخاری. از آن کابوس‌ها که یک آدم بیست‌ ساله می‌بیند. پاهایش را تو شکمش جمع کرده بود و دست‌هایش را بین پاها گذاشته بود. گاهی چیزهای بی‌معنی‌ای هم می‌گفت. با صدای بلند. سُردَنگ می‌کشید. اما هیچ کس در خانه نبود که بیاید سر وقتش.

تو گوشش صدای طبل می‌آمد. به پهلو غلتید تا صورتش خنک‌ شود. فایده نداشت. بلند شد. شکمش سفت و سَقَط شده بود. خودش این‌طور گرفته بود. چاره‌ای نداشت، ول نمی‌کرد. صبح زود که بیدار شد برود دم پنجره درد جلو چشمش راه می‌رفت.

دستش را روی دلش گذاشت و سلانه سلانه خودش را به دست‌شویی رساند.

چند نفس عمیق کشید. نفس‌هایش را می‌دید که آن طرف پنجره، یک توپ پشمی سفید می‌ساختند. نوحه‌خوان‌ و طبال‌ها سُرنا برداشته بودند. دسته سیاه‌پوش‌ها را برانداز کرد: عَلَم از خم کوچه خارج می‌شد و زنجیرزن‌ها هم عقبش می‌رفتند. آن را با دسته عاشورای پارسال قیاس کرد. در آن لحظه چیز زیادی یادش نبود. فکر کرد همان دسته پارسال است که یک نفر را پشت پنجره جا گذاشته. خواست برود پایین اما نای راه رفتن نداشت.

می‌گرفت، ول می‌کرد. می‌گرفت، ول می‌کرد. زنجیرها را که از دیشب لب پنجره بودند، برداشت. مردد ماند. مثل کبوتر دوبرجه‌ای که از روی بام خانه روبرویی به‌اش زل زده بود. دوباره داشت می‌گرفت. در دل آرزو کرد کاش از این سرماپیرزن هم جان سالم به‌در ببرد.

......سروش غلامی ارجنکی



ارسال در تاريخ شنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۳ توسط مدیر وبلاگ

اسلایدر